دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری بیداری ملت در وب سایت منتشر خواهد شدپیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

تحقیر، ابزارِ قدرتمند استعمار
آیهای در قرآن از حقیقتِ پذیرفتن سلطهی کدخداهای عالم خبر میدهد، در این آیه آمده است:
«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ»
استاد صفائی این آیه را اینگونه مطرح میکنند:
«آنچه كه استبداد را شكل مىدهد، همين پوك شدن آدمها و از دست رفتن بينات و كتاب و ميزان است.
سردستهى تمام اساسهاى استضعاف و استبداد و استثمار و استعمار و ... سردستهى تمامى اينها همان پوك كردن و استخفاف است.
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ.
فرعون هنگامى كه آدمها را پوك كرد، مىتواند آنها را از خودش پر كند و مىتواند آنها را به دام بيندازد، چون آدمهاى پوك مجبورند كه از تو بپرسند و تو هم مجبورى كه به آنها بگويى و بر آنها فرمان برانى. اين ديگر فرق نمىكند كه حاكم يك نفر باشد يا يك جمع.»
رابطهی عمیقی است میان انسانهای تحقیرشده و پذیرش سلطهی انسانهای مستکبر! در تاریخ معاصر و روش استعمارگران، تحقیر کردن انسانها از سرخپوستان و سیاهان گرفته تا استخفاف منابع کشورهای متمدن، جزو دستور کارها بوده است!
وقتی یک ملت تحقیر شوند، دیگر هویتی بر مبنای قدرت نمییابند که در مقابل استکبار برخیزند! ملت محقرشده، ملتی افسرده و سلطهپذیر هستند که اتفاقا نسبت به انسانهای زیردست خود به شدت مستکبر عمل میکنند و چرخهی تحقیر را ادامه میدهند!
این تحقیر ملت، یک خط اصلی استعمار برای بهرهبرداری از منابع کشورها و ملتها بوده است و این خط اصلی چندسالی است که به شدت و با قوت در ادبیات هنری کشور راه یافته! در طنازیهای امثال قاسمیها، قیاسیها و ابوطالبها گرفته تا ادبیات مثلا فاخر تئاترها و نویسندهها و...!
برخی از چهرههای از هنری گرفته تا سیاسی به شدت بر خط تحقیر ملت، سوار هستند! احتمالا برخی خط گرفته و جزو اسباببازیهای اصلی دشمن باشند و برخی مقلد و دنبالهرو! اما هرچه که باشد این ادبیات تحقیری، انسانها را پوک میکند و خالی! آنچنان خالی که دیگر به داشتههایشان نگاهی نمیاندازند و سراسر یأس میشوند به گونهای که مهاجرت یک برنامهی اصلی برای موفقیت محسوب میشود!
هرچه باشد این ادبیات تحقیری با ملت مبعوث بیگانه است و ملت مبعوث هم با این ادبیات همراه نخواهد شد! زیرا ملت مبعوث به واسطهی تاریخ پرنور انبیا و قرآن کریم، خودش را «خلیفهی الله» در زمین میداند و این هویت آنچنان با او عجین شده است که امکانات دنیا و رنجها عامل بدبختی او نمیشود بلکه وزنههای او برای قوی شدن و بروز حقانیت الله محسوب میگردد! این ملت مبعوث با هویت بسیجی خود، آنچنان پای کارِ عدالت است که برای برپا کردن قسط، منتظر نمیماند و به تنهایی یا با جمعیت قیام میکند.
«برای این ملت مبعوث، آرم وسط پرچم جمهوری اسلامی ایران، الله است و به واسطهی این آرم، هیچگاه بنبست ندارد که ان معی ربی»
براستی، اگر درست نگاه کنیم، ما آنجای تاریخ هستیم که:
«تمام انبیای عالم، آرزوی تحقق آن را داشتند! دقیقا وسط هدف بعثت انبیا یعنی:
قیام مردم به قسط»
ایران، این روزها و شبها، کشوری شده که گاندیها و ماندلاها به آن غبطه میخورند! چرا که گاندی و ماندلا یک هویت فردی بودند و ماندند اما امام خمینی کبیر و امام خامنهای شهید به واسطهی عقبهی تاریخی شیعی کاری کردند که هویت مقاومت و ایستادگی، یک هویت جمعی شود که قائم به فرد نماند و هیچگاه این نظام مقدس از مسیر منحرف نشود، انشاء الله.
راستش را بخواهید، دلم میسوزد برای کسانی که نمیتوانند حقیقت این روزهای ایران را ببینند! حقیقتی که میتواند احساس هویت تاریخی و جمعی را به آدمی بدهد و او را به حرکت وادارد.
زهرا خندان
کپی